مصاحبه  با  "یوزارسیف"

سریال حضرت یوسف ( ع ) در حال پخش شدن است ، سریالی که مورد توجه عموم مردم قرار گرفته است ، فیلمی که در آن زلیخا عاشق حضرت یوسف میشود. شايد دوست داشتيد كه چهره واقعي يوزارسيف يا بازيگر نقش حضرت يوسف را ببينيد. در زير عكس مصطفي زماني بازيگر نقش حضرت يوسف را مي‌بينيد همچنين مصاحبه مفصلي كه با وي شده را هم از دست ندهيد ....



 
مصطفی زمانی متولد سال 1361 و دانشجوي رشته مديريت است و براي ايفاي اين نقش آموزش‌هاي مختلفي را ديده و با حضور در كلاس‌هاي ورزشي و بدن‌سازي فيزيك خود را به اين نقش نزديك كرده است .
 
تا مي گويي يوسف، همه چهره اي را مجسم مي كنند كه با ديدنش اگرچاقو به دست داشته باشي حتماً دستت را خواهي بريد. ازاين قصه كه بگذريم، با خودم فكرمي كردم پيدا كردن يوسف ازميان خيل چشم رنگي هايي كه عرصه سينما را به دست گرفته اند خيلي هم نبايد سخت باشد .
 
يوسفي كه ازميان 3 هزارنفربراي مصاحبه مي آيد نيز يكي ازهمان چشم رنگي هاست كه با مو و ريش بلندش بيشترآدم را به ياد مسيح مي اندازد . او خيلي اتفاقي گذارش به شهر پر وسوسه و خيال انگيز سينما افتاده و هنوز روزهاي دوست داشتني و دشوار شهرت براي او از راه نرسيده است. به همين خاطرمي شود هر جايي نشست و با او از يوسفي حرف زد كه به قول خودش هيچ شباهتي به آن كه حالا مي بينيم ندارد .
 
گويا مو و چشم هاي رنگي اش را تيره كرده اند، مي گويد: زيبايي را گرفته اند تا معصوميت ببخشند .

ازبين چند كانديدا انتخاب شديد ؟

اطلاع داشتم براي نقش يوسف تست مي گيرند. حتي يك بار از جلوي دفتر اين پروژه رد شدم، اما نرفتم تست بدهم. هفته بعد يكي از دوستانم عكس مرا به آقاي سلحشور نشان داده بود و با پيشنهاد او 7 ارديبهشت 83 اولين تست را دادم و 3 روزبعد دو تا از سكانس هاي سريال را از من تست گرفتند كه بعدها فهميدم سخت ترين سكانس ها بوده است. پس ازيك ماه، تست گريم دادم بعد با من قرارداد بستند با اين شرط كه اگركانديداي بهتري پيدا شد، با نظر كارگردان من كنار بروم. تا آنجا كه اطلاع دارم ازحدود 3 هزار نفر تست گرفتند و  زماني که من را انتخاب كردند، گفتند تنها كانديدايي هستي كه روي آن اتفاق نظر دارند. ازتاريخ عقد قرارداد يعني تيرماه 83 تا شروع فيلمبرداري دراوايل بهمن همان سال، شرايط بسيار سختي داشتم. برخي عوامل اصلي كار سعي درانتخاب يكي از بازيگران حرفه اي داشتند. حتي مدتي دنبال يك بازيگر خارجي گشتند. ولي همه ما مي دانيم كه تجربه ساخت فيلم مصائب مسيح توسط مل گيبسون ثابت كرد ايفاگرنقش پيامبربايد يك بازيگر ناشناخته باشد. آدمي كه روي او ذهنيت خاصي وجود ندارد. به هرحال از آنجا كه بازيگري براي من آنقدر اهميت نداشت كه به خاطر آن ازهمه چيز بگذرم، با همه اينها كنار آمدم. من به مفهوم واقعي عاشق بازيگري و شهرت نبودم، به هرحال يا بازي مي كردم يا نمي كردم .
 
با جلساتي كه گذاشتند وحمايت هاي آقاي سلحشور رفتم جلوي دوربين پس از يك هفته هم بازيگر ثابت اين نقش شدم.

از نظرخودتان هم بهترين گزينه بوديد ؟

من حس مي كنم اين نقش نياز به كسي دارد كه بدون توجه به دوربين وعوامل پشت صحنه حرف بزند كه اين كارسختي است. آنهايي كه حرفه اي هستند نا خودآگاه مجبورند به اين چيزها توجه كنند. صحنه هايي بود كه احساس مي كردم فقط بايد با دلم حرف بزنم . خيلي جاها من اصلاً به كاراكتر فكرنمي كردم. او را بازي نمي كردم، خودم بودم. حس مي كنم براي اين كارنياز به آن داريم كه درونمان را قوي كرده باشيم ومن اين كار را پيشترانجام داده بودم. شايد به خاطرنوع زندگي اي كه خداوند برايم رقم زده است. البته به نظرمن يك بازيگرحرفه اي نمي تواند اين نقش را براي مردم ارائه كند. من براي مردم بازي مي كنم. اصولاً نقش پيامبر را بايد براي مردم بازي كرد .
 

فكرمي كنيد چهره تان چه ويژگي خاصي براي ايفاي اين نقش داشته است؟

قضيه يوسف يك قضيه باطني است. زيبايي ظاهري با توجه به زاويه ديد مردم تغيير پيدا مي كند. پس مطلق بودن را بايد دراين زمينه كنار گذاشت و ديگر اين كه بعضي چهره ها هستند كه بدون داشتن زيبايي ظاهري صميميت دارند. آدمها با آنها احساس نزديكي مي كند و اين به انسانيت آدم ها برمي گردد. فكرمي كنم كارگردان بيشتردنبال همين بوده است كه ازاين نظر تا حدودي به خودم مطمئن هستم، به اضافه يك زيبايي ظاهري كه البته در گريم بسياري از جذابيت هاي چهره پوشانده شده است. درواقع زيبايي دراينجا براساس فضاي پيرامون تعيين مي شود. براساس گريم فراعنه مصر وآدم هاي دور و بر است كه زيبايي يوسف برجسته می شود. ازطرفي بايد اين چهره براي مردم باورپذير مي شد .اما خب كانديداهاي ديگري هم بودند كه چهره هاي بسيار زيبايي داشتند اما آن انرژي دروني را كه كارگردان دنبالش بود نداشتند وگرنه من خودم را ازنظر زيبايي درحد آدم هاي معمولي مي بينم .
 

معمولاً كارگردان در تمام جزئيات شما را راهنمايي مي كند يا ايده هاي خودتان را هم به كار مي گيريد؟
 

آقاي سلحشور معتقدند كار بايد براساس ديد كارگردان پيش برود نه بازيگر. الان متأسفانه درسينماي ما اغلب بازيگران دوست ندارند كسي به آنها بگويد كه مثلاً اين صحنه را اين طوري بازي كن. شايد ما قادر باشيم بازي بسيارقوي هم ارائه كنيم، گاه لازم است به خاطر ساير بازيگران سطح بازي ها يكدست شود. ولي بسياري ازبازيگران راضي به اين كارنمي شوند. بازيگراني كه دراين سريال حضوردارند اغلب به اين ويژگي آنها توجه شده است. نقش من نيز به خاطر اين كه الگوي خاصي براي ارائه آن وجود ندارد ومن فقط بايد نقش كسي را بازي كنم كه در بالاترين مراتب انسانيت قراردارد، از جهاتي حائز اهميت است. هرچند شايد به خاطرنبود يك الگوي خاص كسي نمي تواند انتقادي به نقش وارد كند؛ همين موضوع مسؤوليت مرا سنگين ترمي كند. چرا كه هرحركتي ازمن به حساب پيامبر گذاشته مي شود. به همين خاطر درمورد اين نقش همواره سعي مي كنم نظرات كارگردان را به كارببندم. اما اين طورهم نيست كه ايده هاي ما را ناديده بگيرند. مثلاً دربعضي صحنه هاي حسي به خاطر شناخت كاملي كه ازمن دارند با انگشت گذاشتن روي نقاط حساس زندگي ام، به باورپذيري آن صحنه به من كمك مي كنند. به طورمثال درصحنه اي كه يوسف به ماوراء مي رود وفرشته ها دور او مي چرخند، بايد حالت زار كسي را مي داشتم كه مثلاً پدرش را به غريبه ها فروخته است. يك چنين حسي داشت آن صحنه، اما فرشته ها براي من قابل لمس نبودند. براي همين آقاي سلحشوركه مي دانست ارادت خاصي به اميرالمومنين (ع) دارم، آمد نشست كنارمن وگفت: زياد گناه كرده اي، اما لياقت اين را داشته اي كه اميرالمومنين بيايد اينجا وشفاعتت كند و من با اين جمله به هم ريختم. شايد باورتان نشود حتي بعد از كات هم گريه من قطع نمي شد. اين ارتباط نزديكي كه با آقاي سلحشور دارم، خيلي دربازي به من كمك كرده است .
 

با اشاره اي كه به نقش يوسف به خاطر نداشتن الگوي زنده و مشخص كرديد، به نظر مي رسد ترسيم پرقدرت اين نقش كار ساده اي نیست ؟

 نقش يوسف را واقعاً يك آدم درد كشيده بايد بازي كند. من به جرأت مي توانم بگويم در صحنه هاي زندان 70 درصد خودم را بازي كردم. يا در سكانسي كه با يعقوب پيامبرحرف مي زنم. پدرم را مقابل خودم مي بينم واين به خاطر وابستگي شديدي است كه به پدر ومادرم دارم و درحال حاضر از هم دورهستيم. در واقع اين حس دوري ازدرون من نشأت مي گيرد. بنابراين به تماشاگر دروغ نگفته ام. اينها همه ترسيم نقش را براي من ساده مي كند. ازطرفي همه اينها را لطف خدا مي بينم. حتي ورودم به دنياي بازيگري را كه مديون هيچ كس نيستم. هيج آشنايي نداشتم و معتقدم تمام سختي هايي كه در زندگي تحمل كرده ام بي حكمت نبوده است .
 

چند بار فيلمنامه را خوانده ايد؟

 حدود 13 بار .

دراين زمينه مطالعه ديني هم داشتيد؟

مطالعه ي ديني زيادي نداشتم. اما كتابهاي مختلفي خواندم ازجمله خود قرآن. ازطرفي فيلمنامه براساس شرايط نوشته مي شود نه واقعيت. بين آنچه درفيلمنامه هست و آنچه ممكن است با مطالعه عميق به دست بيايد، گاه دوگانگي وجود دارد كه عوض كردنش سخت است. واقعيت گاه باورپذير نيست. مثل واقعيت رو گرداندن يوسف از زيباترين زن مصر. بايد آن را به ذهن مردم جامعه نزديك كرد، به مردمي كه داراي طبيعت وغريزه انساني هستند. من سعي كردم فيلمنامه نوشته شده را به خودم بقبولانم .

پيش از شروع فيلمبرداري چقدر تمرين داشتيد؟

 درمدت 6 ماه قبل از فيلمبرداري، دو تا معلم بازيگري و يك مربي سواركاري به صورت خصوصي داشتم. آقاي داوود دانشور يكي از استادان بازيگري ام بود كه من آشنايي با تئوري سينما را مديون او هستم. شمشيربازي را هم با خود كارگردان تمرين كرديم .
 

اولين صحنه اي كه بازي كرديد كدام صحنه بود؟

اولين صحنه داخل زندان بود كه خبري براي من مي آورند مبني براين كه زليخا دستور داده شما را شكنجه كنند. اين اولين پلاني بود كه بازي كردم .

دراين مدت با عوامل مشكلي نداشته ايد؟
 

بعضي ها بودند كه الان نيستند وخيلي دلشان نمي خواست كه من اين نقش را بازي كنم. آنها اغلب سينمايي بودند. البته من اوايل آدم بسيار خشكي بودم . فكر  مي كردم اگر روابطم بيش از يك سلام وعليك باشد ممكن است اين تصورپيش بيايد كه به خاطرگرفتن نقش حاضرم اخلاقم را زير پا بگذارم و اين موجب ناراحتي خيلي ها شده بود . اما الان به همه ي آنها احترام مي گذارم .

فكرمي كنيد در ايفاي نقش يوسف و باورپذيري آن براي مخاطب چقدر موفق عمل كرده ايد؟
 

فكرمي كنم تا حد زيادي موفق بوده ام. خب يك جاهايي به علت طولاني بودن پروژه، كار خسته كننده مي شود. اين كه آدم هميشه بايد سرصحنه حضورداشته باشد. فشاركارخصوصاً درصحنه هاي حسي زياد است وآنهايي هم كه پشت دوربين ايستاده اند نمي دانند تو چه مشكلي داري .

آيا پيش آمده كه بخواهي بعضي صحنه ها را دوباره تكرار كني؟

بله، خيلي وقت ها .

در اين مواقع كارگردان مخالفتي نمي كند؟
 

نه مخالفتي نمي كند. من هم آدم تعارفي نيستم .

بازيگر نقش كودكي يوسف هم با شما نسبت فاميلي دارد. او چگونه انتخاب شد؟

 بله، پسرعمه ي من است. پس ازحدود 2 سال همديگر را دريك مجلس عروسي ديديم و من حس كردم آن معصوميتي كه اينها دنبالش هستند درچهره ي او هست. همان جا چند تا ديالوگ به او دادم كه خيلي خوب جواب داد وگفت بازيگر اول استان مازندران بوده است. به اين ترتيب او را معرفي كردم و با تستي كه از او گرفتند، ظرف 3 روز جلوي دوربين رفت .

پيش از اين پروژه مشغول چه كاري بوديد؟

دررشته مديريت صنعتي دانشگاه غيرانتفاعي تحصيل مي كردم و حسابدار يك شركت كوچك بودم .

تجربه ي سينمايي هم داشتيد؟

نه. فقط چند بار تئاترهاي مدرسه و دانشگاه را بازي كرده بودم .

اما اطلاعاتتان در اين زمينه خوب به نظر مي رسد؟

هيچ چيزبه اندازه ي تجربه به آدم اطلاعات نمي دهد . شما هزار بار هم كه يك مطلب سينمايي را خوانده باشيد، تا وقتي وارد ميدان عمل نشويد، چيزي از آن مفهوم درك نخواهيد كرد. حتي تجربه ي تئاتري نمي تواند خيلي در سينما موثر باشد. يك بازيگر تئاتر بايد نفس گيري، بيان و حركات بدني قوي داشته باشد. اما درسينما بايد كار را خوب بشناسي. من خودم خيلي ازتئاتر لذت نمي برم. سينما را ترجيح مي دهم و با پيش توليدي كه درسينما وتلويزيون ايران هست، كار با دوربين 35 ميلي متري را دوست دارم چون به بازيگرفرصت مي دهد كه به نقش فكر كند .

چقدر سينما مي رويد؟

تا به حال 4 بارسينما رفته ام. غيرازجشنواره ي امسال كه دريك شب 3 تا فيلم ديدم، درخانه هم سعي مي كنم فيلم خوب ببينم. به نظرمن مردم بهترين قضاوت كننده هستند، نه منتقدان و فيلمي كه خوب مي فروشد به هردليلي كه باشد فيلم خوبي است .

بعد از يوسف دلتان مي خواهد چه نقشي را بازي كنيد؟
 

دوست دارم نقش يكي ازرجال بزرگ ايراني با تفكرات ايراني را بازي كنم .

فرد خاصي در نظرتان هست؟

 بله. اما چون قرار است ساخته شود اسم آن را نمي آورم تا ذهنيت خاصي پيش نيايد .
 
به هرحال دوست دارم بازي كنم. ازبيكاري متنفرم. اما موافق استفاده ي ابزاري ازچهره ها هم نيستم .

آيا هرگز در ذهنتان به بازيگري فكر كرده بوديد؟
 

براي من هيچ چيز رويايي نيست. همه ي آرزوهاي دنيا را دست يافتني مي بينم. فكرمي كنم درمورد نقش يوسف و انتخاب من براي اين نقش هم سرنوشت و خواست خدا بوده است. گاهي بايد هدف را رها كرد. بايد بدون وابستگي به هدف تلاش كرد و من در زندگي خيلي تلاش كردم .

به شهرت چطور؟

كمتر از آن چيزي كه ممكن است نقش يوسف براي من داشته باشد، خود نقش است كه براي من زيباست. ظرفيت شهرت را داشتن كار هر كسي نيست. براي همين است كه آدمهاي بزرگ انگشت شمارند. يك روزبازيگري به من گفت: اگربهترين بازيگردنيا هم باشي، يك جرقه اي. جرقه ها يا پرنورند يا كم نور.اما همه خاموش مي شوند. شهرت براي پيشرفت خوب است اما زندگي با شهرت كارساده اي نيست

غيراز بازيگري به چه كارهايي مي پردازيد؟
 

ورزش مي كنم و اكثر اوقات درخانه هستم. كتاب مي خوانم و فيلم مي بينم. دو تا دوست دارم كه يكي ازآنها را هردو ماه يك بارمي بينم و يكي ديگر را هم هفته اي يك بار. به طوركلي به نظرمن درجامعه جايي براي تفريح نداريم. ازطرفي معتقدم اگر قراراست حداقل الگويي براي بچه ها و جوان هاي ديگرباشيم بايد درتفريح و گذراندن اوقات فراغت حواسمان جمع باشد وخودمان را كنترل كنيم .

خانواده تان راجع به اين نقش و به طور كلي بازيگري شما چه نظري دارند؟

آنها همواره تأثير  بسيار زيادي درزندگي من داشته اند. هميشه خانواده براي من اصل بوده است و براي آنها همواره احترام و اهميت زيادي قائل بوده ام. درعوض پدر ومادرم نيز به من اعتماد كامل دارند و هرگز در هيچ كاري مخالفتي ازخودنشان نداده اند. الان هم خيلي ذوق زده اند. چون كاراول من بوده و فكرش را هم نمي كردند .

درحال حاضركدام برنامه يا سريال تلويزيوني را دنبال مي كنيد؟

هيچكدام، به جرأت مي توانم بگويم كه ما در دوره ي يكساله ي كنوني حتي يك سريال مناسب براي مردم هم نداشته ايم. به نظرمي آيد كه برنامه سازان تنها بودجه گرفته اند كه يك چيزي بسازند. اميدوارم كارهاي سيما فيلم پس ازآماده شدن بتواند چند سالي تلويزيون را ازجهت سريال هاي خوب بيمه كند .
 

قصه يوسف بدون شك زيباترين قصه و به گفته قرآن احسن القصص به شمار مي رود كه محور اصلي آن بر مبناي عشق زميني و فرا زميني است. مي خواهم نظر شما را در مورد مقوله عشق بپرسم :
 

من فكرمي كنم كل جهان هستي براين مبنا قرار دارد كه عاشق باشي. تنهاعاشق بودن براي خداوند مهم است. ما آدمهاي زميني هستيم با تعلقات خودمان و دردنيايي زندگي مي كنيم كه تمامي نعمت ها براي استفاده ي ما درآن قرارگرفته است. بايد ازدنيا لذت ببريم بي آن كه كسي را بيازاريم. من معمولاً چيزي را درماوراء جستجو نمي كنم. همه چيزرا اطراف خودم پيدا مي كنم. مثلاً درعشق به پدر ومادرم. گاهي دربرخي پلان هاي حسي كه نياز به تمركز دارد به مادرم زنگ مي زنم، صدايش را مي شنوم و ديگرهمه چيز براي من تمام مي شود. زيرا آنقدراو را دوست دارم و آنقدر سادگي درعشق پدر و مادرم نسبت به خودم احساس مي كنم كه از هر دلواپسي و اضطراب دراين جامعه رها مي شوم. حتي درمونولوگ هايي كه درزندان داشتم هيچ وقت نگذاشتم براي من اشك بگذارند. چرا كه آن جمله ها ازعمق وجود من بر مي خاست كه به عقيده من اين نهايت عشق است .
منبع : اینترنت

 

 

مطالب مرتبط