شادمانی

شادمانی با مهار کردن کامل خوی هیجانی به دست می آید . جایی که ترس و بیم و وحشت وجود داشته باشد از شادمانی خبری نیست . احساس ایمنی و شادمانی حاصل ایمان کامل به خداست . آن هنگام که انسان یقین دارد قدرتی شکست ناپذیر از او و هر آنچه او دوست دارد حمایت می کند و همه خواسته های درست دلش را برآورده می کند می تواند رها از هرگونه فشار عصبی ، احساس شادمانی کند . آنگاه از ظاهر مخالف امور آزرده نمی شود چون یقین دارد که خداوند از منافع و مصالح او حمایت می کند و از هر وضعیتی بهره می گیرد تا خیر  و صلاحش را پیش آورد .
سری که بر پیشانی اش اخمی باشد آسوده بر بالین قرار نمی گیرد . خشم و نفرت و  بدخواهی و حسد ، شادمانی انسان را می رباید . نفرت و انزجار بیش از جنگ ها جان آدمیان را بر باد داده است .
زنی سالم و خوشبخت با مردی پیمان زناشویی بست که از جان و دل دوستش  می داشت . شوهر مُرد و بخشی از دارایی اش را برای خویشاوندی به ارث گذاشت . زن از شدت نفرت و انزجار اشتها و سلامت خود را از دست داد لاغر و ناتوان شد و دچار سنگ کیسه صفرا گردید و در بستر بیماری افتاد . یک استاد مابعدالطبیعه روزی به عیادت او رفت و گفت نمی بینی که نفرت و انزجار چه بلایی بر سرت آورده است و سنگ هایی سخت در تن تو نشانده که تنها علاجش عفو و بخشایش و خیر خواهی است . زن ناگهان حقیقت را دریافت و بخشایشگر شد و سلامت خود را بازیافت .

 

برگرفته از کتاب فلورانس اسکاول شین

 

 

 

مطالب مرتبط