جملات زیبا
هيچوقت به خدا نگوييد من يك مشكل بزرگ دارم . به مشكلتان بگوييد: من يك خداي بزرگ دارم. “ اسپايک ميليگان “
مراقب باشيد چيزهايي را كه دوست داريد بدست آوريد وگرنه مجبور خواهيد بود چيزهايي را كه بدست آورده ايد دوست داشته باشيد. « جرج برنارد شاو »
فرق ما با ديوانه ها در اين است که ما در اکثريت هستيم. “ ميشل فوکو “
پول خوشبختي نميآورد .... اما شکل دلپذيرتري از بدبختي را برايتان فراهم ميسازد .
من از چشمان خود آموختم رسم محبت را که هر عضوي به درد آيد به جايش ديده مي گريد
چشمهايت زمين سبز محبت بود و من قانون جاذبه اش را وقتي سيب سرخ دلم افتاد فهميدم .
آدم وقتي جوونه سلامتيشو از بين ميبره تا به پول برسه و وقتي که پير شد پولاشو از بين ميبره تا سلامتيشو دوباره بدست بياره ....
خوشبختي توپي است که وقتي مي رود به دنبالش مي دويم و وقتي مي ايستد به آن لگد مي زنيم .
در جواني به خود ميگفتم شير شير است اگر چه پير بود چون به پيري رسيدم فهميدم پير پير است اگر چه شير بود
من ستايشگر معلمي هستم که انديشيدن را به من بياموزد نه انديشه هارا. “ استاد مطهري “
امروز روز مهمي است ، زيرا اولين روز از باقيمانده عمر توست !!!
هرگز اميد را از کسي سلب نکن, شايد اين تنها چيزي باشد که دارد .
شاديهاي شما همان غمهاي شماست که نقابش را برداشته اند . و چاهي که خنده هايتان از آن مي جوشد همان است که از اشکهايتان پر شده است .
امروز همان فردايي است كه ديروز در انتظارش بودي !!!
دستم بوي گل ميداد مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند اما هيچکس فکر نکرد که شايد من گلي کاشته باشم .
براي ازدواج کردن لحظهاي درنگ نکنيد. اگر زن خوبي نصيبتان شود، خوشبخت ميگرديد و اگر زن بدي گيرتان آمد [مثل من] فيلسوف ميشويد. “ سقراط “
!هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس
العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه
بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري
است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس
تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و
سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را
از وسط جاده برداشت و آن را كناريقرارداد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده
شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان
يادداشت نوشته بود :
" !هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد"
مطالب مرتبط