خبرهایی از برزخ

سید نعمت الله جزایری ، شاگرد علامه مجلسی با وی قرار می گذارد که هر کدام قبل از دیگری از دنیا برویم بیاییم و از آن دنیا خبر دهیم . پس از چند روز علامه مجلسی مریض می شود و از دنیا می رود .
پس از یک هفته سید نعمت الله جزایری بر سر قبر علامه خواب می بیند که وی با لباسهایی زیبا و ظاهری نیکو از قبر بیرون آمد و درباره حالات مرگ چنین گزارش داد :
چون مریض شدم مرض من لحظه به لحظه بیشتر می شد تا جایی رسید که بشر عاجز از تحمل آن بود . پس به درگاه خداوند عجز و ناله کردم . در همین حین شخص جلیلی آمد به بالین من و شروع به قبض روح از طرف پاهایم کرد و به طرف بالا می آمد و به هر جا دستش می رسید درد آرام می گرفت پس دستش به سینه من که رسید درد آرام گرفت و دیدم که جسد من روی زمین افتاده و من هم گوشه خانه ایستاده و حیران به جسدم نگاه می کردم . اهل و عیال و همسایگان را که اطراف جسد بر من گریه می کردند می دیدم و به آنها می گفتم که بر من گریه نکنید که من راحت شدم اما آنها اصلاً نمی شنیدند تا آنکه جمعیت آمد و جنازه را به غسالخانه بردند و من هم جلو جنازه می رفتم . پس از غسل و نماز میت جنازه را آوردند کنار قبر و من با خود خیال می کردم که اگر جسد را داخل قبر بکنند من میان قبر نخواهم رفت اما وقتی جسد را داخل قبر کردند من از شدت انسی که با جسد داشتم نتوانستم از او مفارقت کنم بی اختیار داخل قبر شدم و روی قبر را پوشاندند نا گاه منادی ندا کرد : ای بنده من یا محمد باقر برای امروز چه چیز مهیا کرده ای ؟ من هم آنچه اعمال حسنه داشتم ذکر کردم اما از من قبول نشد باز همان ندا را شنیدم و مضطرب و متحیر شدم و دیدم مفری ندارم نا گاه یادم آمد یک روز از بازار بزرگ اصفهان که می گذشتم دیدم مردم یک نفر از مومنین را که می شناختم متهم به فساد عقیده کرده و می زدند و دشنام می دادند و مطالبه طلبشان را می کردند و او مهلت می خواست و آنها قبول نمی کردند قلب من به حال آن مومن سوخت و گفتم تا به کی از خلق تقیه کنم و از خداوند جلیل نترسم و بنده بیچاره ای را اعانت نکنم پس فریاد زدم وای بر شما بیایید هر چقدر از این مومن طلبکارید به شما بدهم و آن مرد مومن را به منزل برده و او را احترام نموده و قرضش را ادا کردم . همین عمل را به پروردگار   میان قبر عرض کردم از من قبول فرمود و مرا آمرزید و امر فرمود که در رحمت از جانب بهشت به روی من باز نمایند و قبرم را وسعت دهند ،  و من متنعم به انواع نعمتهای بهشتی و مانوس به زیارت مومنین که به دیدن من می آیند هستم و منتفع می شوم به دعا ها و صدقات و قرائت قرآن مومنین . من آنها را می بینم و آنها مرا نمی بینند .

منبع : منتخب التواریخ ص 752 و 753

 


مطالب مرتبط